چند خطی درباره مذاکرات مسقط

در دور جدید گفت‌وگوهای هسته‌ای ایران و آمریکا در مسقط، دو روایت به ظاهر متعارض در حال شکل‌گیری است: یک روایت دیپلماتیک مثبت و همزمان، تحرکات نظامی و فشاری از سوی آمریکا. در این شرایط، این دور مذاکرات می‌تواند دو دستاورد راهبردی برای کشورمان داشته باشد:

۱. شکستن اجماع بین‌المللی

با تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهانی، به‌ویژه در داخل آمریکا و نهادهای قانون‌گذاری آن، می‌توان از شکل‌گیری جبهه‌ای یکپارچه علیه ایران جلوگیری کرد. این امر، فضاسازی برای مقصرنمایی ایران و ترویج گزینه جنگ را دشوارتر می‌سازد.

۲. افشای دوگانگی رفتاری آمریکا

مذاکرات، عرصه‌ای برای نمایان کردن شکاف میان ادعاها و اقدامات عملی ایالات متحده فراهم می‌کند، امری که بر اساس این تحلیل، ابهت ظاهری آن را به چالش می‌کشد.

این تحلیلها در گزارشهای مذاکرات مسقط مصداق عینی یافته‌اند. در حالی که رئیس‌جمهور آمریکا گفت‌وگوها را «بسیار خوب» توصیف کرده و مقام ایرانی نیز بر آغاز خوب آن تأکید نموده، همزمانی این اظهارات با اعزام ناوهای جنگی و تشدید تحریم‌های ثانویه، تناقضی رفتاری را آشکار می‌سازد؛ الگویی که تداعی‌کننده رویکرد آشنای «چماق و هویج» است.

 

تجربه تاریخی و کنش کنونی واشنگتن نشان می‌دهد که مذاکره برای این کشور، لزوماً مسیری به سوی تفاهم نیست، بلکه اغلب ابزاری برای مدیریت بحران و تداوم فشار حداکثری در قالبی تعدیل‌شده است. به بیان دیگر، گفت‌وگو ادامه می‌یابد، اما تهدید و فشار کنار گذاشته نمی‌شود.

اگر مذاکرات واقعاً در مسیری سازنده پیش می‌رفت، چنین نمایش همزمان قدرت نظامی ضرورتی نداشت. این همزمانی، عمدتاً نشان‌دهنده تلاش برای نگه‌داشتن طرف مقابل در ابهام راهبردی (وضعیتی بین جنگ و صلح) است. از این رو، اظهارات مثبت مقامات آمریکایی را باید در چهارچوب «جنگ روایت‌ها» تفسیر کرد و نه مبنایی برای قضاوت نهایی. در دیپلماسی واقعی، معیار اعتماد، رفتار میدانی و تصمیم‌های عملی است که در شرایط حاضر، همچنان بر محور بی‌اعتمادی در گردش است. موفقیت هرگونه گفت‌وگوی آتی، منوط به عبور از این تناقض و همسویی سخن با اقدام خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *